تبليغاتX
برخورد نزدیک از نوع سوم

دیالوگ 16: دانشگاهی با امنیت کامل..

از این پس برای ورود به دانشکده صدا و سیما باید از گیت ایکس-ری عبور کنی!! خیالتان راحت، امنيت برقرار است..

!! نوشته شده توسط عبدالمحمد بابایی | 10:57 | دوشنبه بیست و نهم آذر 1389 •

ویزور 16: ابراهیم گلستان و فیلم تپه های مارلیک..

«ابراهیم گلستان در 1301 در شیراز متولد شد. پدرش مدیر روزنامه گلستان در شیراز بود. در سال 1320 به تهران آمد و وارد دانشکده حقوق شد، اما پس از مدتی تحصیل را نیمه کاره رها کرد و جذب فعالیت های سیاسی شد و همکاریش را با حزب توده ایران آغاز کرد. پس از آن با اختلافی که با روش سران حزب توده پیدا کرد، از این حزب جدا شد و پس از مدتی از فعالیت های سیاسی دست کشید و به کار خبری و عکاسی و فیلم برداری برای شبکه های تلویزیونی بین المللی و آژانس های خبری پرداخت.»1

«گلستان در سال 1326 نخستین قصه اش را به نام "به دزدی رفته ها" می نویسد که همان سال در "ماهنامه مردم " و بعدها در 1328 در مجموعه ای با عنوان "آذر، ماه آخر پائیز" منتشر می شود.»2

«پس از کودتای 28 مرداد، گلستان همکاریش را با کنسرسیوم نفت ایران آغاز می کند. کنسرسیوم دایره ای برای تهیه عکس و خبر ایجاد کرده بود که گلستان طرف قرارداد آن می شود. به زودی سازمان فیلم گلستان به وجود می آید. فیلم مستند "از قطره تا دریا" که نخستین فیلم مستند گلستان محسوب می شود، محصول همین دوره است. این فیلم مورد پسند رئیس فرانسوی کنسرسیوم و آرتور التون، مستندساز سرشناس انگلیسی و رئیس بخش کمپانی شل قرار می گیرد. در همین دوران است که مجموعه ای از درخشان ترین آثار مستند سینمای ایران توسط ابراهیم گلستان و همکاران او در استودیو گلستان ساخته می شود.»3

«فیلم مستند "تپه های مارلیک" که برنده جایزه شیر سن مارکو ونیز در سال 1343 شد، یک مستند شاعرانه و کاملا شخصی است که به ظاهر درباره کشفیات باستان شناسی در منطقه مارلیک ایران است، اما به واقع، اثری درباره زندگی، هنر، دوام و آرزو برای فردایی بهتر است.»4 در لا به لای خاک و گل تپه های مارلیک، زندگی جریان دارد. اشیا و اجساد همه زنده اند و برای ما پیام های بسیاری را به همراه دارند. اشیا و ادوات جنگی مارلیک، به بهترین شکل در فیلم گلستان در کنار هم قرار می گیرند. شاید بتوان از این سکانس به عنوان سکانس طلایی فیلم نام برد، چرا که اوج هنر گلستان همراه با ایهام و ایجاز و اختصار، به همراه موسیقی اعلای مرتضی حنانه در عرش زیبایی های این فیلم قرار می گیرد. جالب است که گلستان توانسته تنها با استفاده از المان ها و اشیا باستانی مارلیک، حس و حال و نوع زندگی مردم آن زمانه را به تصویر بکشد. زمانه ای که به قول خود گلستان یک سال، دو سال، هزاران سال پیش است.

یکی دیگر از نکات جالب توجه و بسیار زیبای فیلم، متن شاعرانه نریشن آن است که با تصاویر شاعرانه و بدیع گلستان همدم و همراه شده است. به راستی که ابراهیم گلستان هم شاعر و ادیب برازنده ای بود و هم فیلمسازی توانا، که باعث بوجود آمدن سبکی شخصی و منحصر به فرد در فیلمسازی مستند شد.

گلستان خود نیز در گفتگویی با کیهان اینترنشنال در همان سال ها، مستند "تپه های مارلیک" را «یک اثر کاملا شخصی دانست،نه گزارشی از کشفیات باستان شناسی در مارلیک و نه مطالعه ای در تاریخ ایران، بلکه صرفا یک بیان معنوی.»5

«وی در جلسه نمایش این فیلم در کانون فیلم، در پاسخ به کسانی که به بیان فلسفی و متن شاعرانه و دشوار فیلم ایراد گرفتند، چنین گفت:

"فیلم مارلیک یک سخنرانی درباره باستان شناسی نیست، من خواسته ام سینما بسازم و سینما یا سینمایی که من می خواهم، فرق دارد با یک رشته عکس برای مصور کردن یک مفهوم. آنهایی که چنین فیلم هایی می سازند، یا احمق اند یا تماشا کننده های خود را احمق می دانند. فیلم، البته یک وسیله ارتباطی است و من می خواهم واکنش تماشاگران را بدانم و غرض من از نشان دادن مارلیک در کانون فیلم، دیدن چنین واکنشی بود. این فیلم درباره اندیشه ای است که زنده می ماند، درباره حرکت است و حسی که از مرز مرگ و میر گذر کند تا زمان شود که زمان به زنده بودن است و زنده بودن در آفریدن... البته که می خواهم تماشاگر کار مرا بفهمد اما اگر نفهمید، این دلیل نمی شود که کار فهمیدنی نیست. اگر نفهمید، من باید به فهمیدن کمک کنم، نه آن که کار را عوض کنم. اندیشه در کار من از من است و ریشه های آن باید در اقتضای معنای آن باشد نه در قدرت درک دیگران. شکل از درون معنی آمده است، از بیرون بر آن چسبانده نشده است... هنر از درستی می آید، درستی است که مطرح است نه دشواری."»6

منابع:

1. جاهد، پرویز، نوشتن با دوربین، نشر اختران، 1385، ص 15

2. همان، ص 17

3. همان، ص 20

4. همان، ص 27

5. کیهان اینترنشنال، شماره سوم، دیماه 1343

6. جاهد، پرویز، نوشتن با دوربین، نشر اختران، 1385، ص 27

!! نوشته شده توسط عبدالمحمد بابایی | 1:48 | چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389 •

دستور راه اندازي و بهره‌برداري راديو لارستان، صادر گرديد

 

 

در پي رايزني‌هاي انجام شده از سوي اعضاي هيأت مؤسس بنياد بازشناسي لارستان كهن، به‌ويژه آقايان دكتر جمشيد جعفرپور، دكتر بهزاد مريدي و فرماندار لارستان (منصور محتاجي)، ریيس شوراي اسلامي شهر لار (ابوطالب روئينا)، علي‌اكبر عطاري و عبدالمحمد بابايي، دستور راه‌اندازي و بهره‌برداري راديو لارستان، از سوي رياست سازمان صداوسيما صادر گرديد.

به ثمر رسيدن اين تلاش، در راستاي اهداف ذكر شده، در قطعنامه‌ی همايش بين‌المللي زبان‌شناسي و مردم‌شناسي لارستان بود. تأسيس راديو لارستان، مي‌تواند نقطه‌ی عطفي در توسعه‌ی فرهنگ لارستان و بازشناسي هويت جنوب باشد.

!! نوشته شده توسط عبدالمحمد بابایی | 11:55 | دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389 •

دیالوگ15: حکایت..

یارو دو تا سیگار همزمان رو لبش بوده داشته میکشیده. یکی پرسید: «چرا دوتا سیگار رو با هم میکشی؟» گفت: «یکی مال خودمه یکی مال دوستمه که تو زندانه! گفته به نیابت از من بکش!»

روز بعد یارو رو میبینن با یک سیگار رو لبش. میگن: «به به.. مبارکه. دوستت از زندان آزاد شد؟» میگه: «نه.. خودم ترک کردم!!»

به راستی چقدر از کارهای ما تو این دنیا شبیه کار این یاروهه؟

!! نوشته شده توسط عبدالمحمد بابایی | 16:48 | شنبه چهارم اردیبهشت 1389 •

دیالوگ14: قانون و فرهنگ..

قانون و فرهنگ با یکدیگر تبادل میکنند. قانون، فرهنگ ساز است، به این معنا که مثلا اجباری شدن بستن کمربند اتومبیل، این مسئله را به شکل یک فرهنگ درونی برای مردم در می آورد. اما اگر قوانین، فرهنگ غلطی را رواج دهند چه؟ در ایران چگونه است؟ مثلا دادن ۱میلیون تومان به کسانی که در سال ۸۹، بچه بزایند چه فرهنگی را می سازد؟ قوانین جدید در ایران چه برنامه ای را دنبال می کنند؟

!! نوشته شده توسط عبدالمحمد بابایی | 9:54 | یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389 •

دیالوگ13: غنی سازی 20 درصدی..

این چند روز همه از غنی سازی ۲۰ درصدی اورانیوم در نطنز شنیده اید. تلویزیون، اینترنت و روزنامه ها همه از قدرت ایران در فعالیت هسته ای سخن می گویند. اما با همه اینها، یک تفاوت بسیار جزئی و ریز در خبرهای تلویزیون و بقیه رسانه ها وجود داشت! وقتی تلویزیون از غنی سازی ۲۰ درصدی میگفت، صفت مجازی هم به آن نسبت میداد: "غنی سازی ۲۰ درصدی مجازی اورانیوم!" اما روزنامه ها و خبرگزاری ها همه از غنی سازی ۲۰ درصدی اورانیوم بدون استفاده از صفت مجازی سخن راندند.

دیروز درس ژورنالیسم تلویزیونی داشتیم. استاد ما که یکی از خبرنگاران خبره و سرشناس بین الملل صدا و سیما با مدرک دکتراست، در مورد این مسئله صحبت می کرد که چگونه صدا و سیما می تواند بدون دروغ گویی به اهداف خود که دگرگون کردن خبرهاست دست یابد. مثال او برای بهتر درک شدن مسئله همین غنی سازی ۲۰ درصدی بود. او توضیح داد که این خبر در تلویزیون طوری بیان شد که کسی به مجازی بودن غنی سازی توجهی نکند. پرسیدیم غنی سازی مجازی یعنی چه؟ گفت: هرگاه غنی سازی اورانیوم را در مرحله آزمایش، بر روی ماده ای دیگر همچون مس اعمال کنند، غنی سازی مجازی اورانیوم گویند!!

... و اين چنين شد كه روزنامه ها و خبرگزاري ها واژه ي مجازي را از قلم انداختند..

غني سازی ۲۰ درصدی مجازی اورانیوم

!! نوشته شده توسط عبدالمحمد بابایی | 10:28 | یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389 •

ویزور15: به رنگ ارغوان..

هوالحبیب

چه فرقی میکنه؟ اونا درجا میکشن شما هم دو روز بعد!

لعنت به تو... لعنت به من... بزن!

!! نوشته شده توسط عبدالمحمد بابایی | 16:28 | شنبه هشتم اسفند 1388 •

داستان نامه6: آیِ باكلاه، آیِ بي كلاه..

شروع یادگیری الفِ الفبا بود؛ اول دبستان. خانم معلم نوشتن آی باکلاه را به ما یاد میداد. همه از نوشتن کلاهِ آی باکلاه عاجز بودند، جز من. چرا که آنها کلاه آیشان، خطی شکسته بود و کلاهِ آی من، یک منحنی زیبا و خوش تراش. خانم معلم از من تعریفها می کرد و من هم در کِیف منحنی، غرق بودم. تا اینکه خانم معلم برای کمک در نوشتن آی باکلاه، در کنار بچه ها بود. با آنها حرف می زد. با آنها می خنديد. به آنها لبخند می زد تا شايد بهتر بتواند نوشتن آي باكلاه را يادشان دهد. چیزی نگذشت که من از مرکز توجه خانم معلم خارج شدم. چون آی باکلاه را خیلی خوب می نوشتم. حقارت و بی چیزی وجودم را آشفت. از آن روز تصمیم گرفتم کلاهِ آی باکلاه را شکسته بنویسم تا شاید خانم معلم هم نیم نگاهی به من بیاندازد. حال پنجاه و چهار سال است که هم رنگ جماعت شده ام..

!! نوشته شده توسط عبدالمحمد بابایی | 17:8 | سه شنبه چهارم اسفند 1388 •

دیالوگ12: موسیقی و جامعه شناسی..

هنر یکی از عواملی است که تو‌أمان هم متأثر از جامعه و هم موءثر بر آن است. بنابراین با بررسی و تحلیل آن می توان به نتایج شگفتی از شناخت جامعه رسید. از این میان موسیقی یکی از شاخص ترین هنرهاست. تا جایی که برخی از متفکران و فیلسوفان، موسیقی و شعر را از اصیل ترین و ناب ترین هنرها می دانند، كه البته شعر نيز به نوعی از موسيقی وام می گيرد.

باز هم به موسقی نزديكتر می شويم:"سمفونی"؛ همنوازی اركسترال و هماهنگ موسيقی توسط نوازندگان را سمفونی گويند. "سمفونی" بر اتحاد نوازندگان استوار است. همان طور كه از نامش پيداست (sym + phony) سمفونی به معنای چندصدايی است. سمفونی زاده ديار غرب است. چندصدايی و ارج نهادن به فرد و در عين حال هماهنگی و اتحاد جامعه يكی از مواردی است كه بر بوجود آمدن سمفونی در اروپا موثر بوده است. يكی از دلايل شكل گيری تئاتر دراروپا نيز چندخدايی است.(در كتاب نمايش درايران بهرام بيضايی به تفصيل آمده است.)

اما در ايران تكنوازی رايج است. موسيقی درايران تابع رابطه استاد و شاگردی است. همه از استاد تبعيت مي كنند. هماهنگی و اتحاد جمعی در اينجا معنايی ندارد.

تا به حال به اين مسئله فكر كرده ايد كه چرا ما ايرانيها نمی توانيم به درستی كار گروهی كنيم؟ چرا هر كس ساز خودش را می زند؟

!! نوشته شده توسط عبدالمحمد بابایی | 16:8 | سه شنبه بیستم بهمن 1388 •

نامه سرگشاده جمعی از دانش آموختگان لارستان (2)

   مردم شریف لارستان  
   درود بر همت والای  شما مردم غیور که با تلاش بی نظیر خویش برگی زرین بر  دفتر تاریخ پر افتخار لارستان بزرگ بر جای نهادید .ما -فرزندان  کوچک لارستان بزرگ- به دور از جو سازی  برخی از ساده اندیشان  و بدون در نظر گرفتن سلایق سیاسی خود تنها برای اعتلای لارستان دست به قلم برده ایم .ما برای سرافرازی هر چه افزونتر در کنار شماییم و در این راه دست همه ی دلسوزان این خطه ی باستانی را می فشاریم .اگرچه انتقاد ما از مدیران سهل انگار ـاز هر جناح و در هر زمانی -پایان ندارد اما در این لحظات خطیر به وعده های آنها اعتماد می کنیم .از امروز باید خواهان عملی شدن وعده های مسئو لان باشیم و با جلو گیری از  رفتارهای خشونت آمیز عده ای فرصت طلب بهانه را از بد خواهان لارستان بزرگ بگیریم .

كاظم رحيمي نژاد(دانشجوي دكتراي زبان و ادبيات فارسي دانشگاه شيراز)

حسين شرف زاده (دانشجوي دكتراي زبان شناسي تخصصي دانشگاه علوم تحقيقات)

 محمدرضا مريدي(دانشجوي دكتراي جامعه شناسي دانشگاه آزاد اسلامي تهران مركز)

كتايون تقي زادگان(دانشجوي دكتراي ارتباطات دانشگاه تهران)

حامد زارع(روزنامه نگار)

محمد اسماعيل حق پرست (روزنامه نگار)   

محمد رستگار(دانشجوي كارشناسي ارشد برق دانشگاه صنعتي شريف)

سميه حق پرست(كارشناس ارشد بيوتكنولو‍ژي دانشگاه علوم پزشكي ايران)

مريم كامياب(دانشجوي كارشناسي ارشد ادبيات فارسي پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي)

ماشاالله عباسي(دانشجوي كارشناسي ارشد روابط بين الملل دانشگاه علامه طباطبايي)

عارف آهني (دانشگاه تهران)

فرزاد محسن پور( دانشجوي دانشگاه علامه طباطبايي)

مهدي شريعتي راد(دانشجوي دانشگاه تبريز)

مصطفي ناموران( دانشگاه شهيد باهنر كرمان)

معين ناصريان(دانشجوي پزشكي دانشگاه علوم پزشكي شيراز )

صدرا جعفرپور(دانشجوي دانشگاه شيراز)

مهدي انصاري(دانشجوي دانشگاه اصفهان)

عبدالمحمدبابايي(دانشجوي دانشكده صدا و سيما)

حبيب آرين(دانشجوي دانشگاه شيراز)

سجادسالمي( دانشجوي دانشكده فني دانشگاه تهران)

فاضل شمسي زادگان(دانشجوي دانشگاه شيراز)

محسن غفاري(دانشجوي دانشگاه صنعتي شريف)

امير غفاري(دانشجوي دانشگاه صنعتي شريف)

عاطفه اسلام زاده(دانشجوي دانشگاه علامه طباطبايي)

حميد منشي(فعال فرهنگي و مطبوعاتي)

ياسمين افتخار(دانشجوي دانشگاه شيراز)

محسن فائضي(دانشجوي دانشگاه اصفهان)

امين حق پرست(دانشجوي كارشناسي ارشد مكانيك دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي)

مصيب عليشير(دانشجوي كارشناسي ارشد شيمي دانشگاه تهران)

مجتبي آراسته(دانشجوي كارشناسي ارشد شهرسازي دانشگاه تهران)

مريم فاضلي(دانشجوي كارشناسي ارشد برق دانشگاه علم و صنعت)

مريم فروتن(دانشجوي كارشناسي ارشد معماري دانشگاه علم و صنعت)

محمد فروتن(دانشجوي كارشناسي ارشد معماري دانشگاه اصفهان)

مجيد لاري(دانشجوي كارشناسي ارشد نفت دانشگاه اميركبير)

اسماعيل انصاري(دانشجوي كارشناسي ارشد نفت دانشگاه شريف)

سميرا معقول(دانشجوي دانشگاه الزهرا)

حسين صادق نژاد(دانشجوي دانشگاه صنعتي شريف)

مجتبي حقيقت لاري(دانشجوي دانشگاه صنعتي شريف)

مجيد شرف پور(دانشجوي دانشگاه علم و صنعت)

امين مهرباني لاري(دانشجوي دانشگاه شيراز)

رضا عدالت پور(دانشجوي دانشگاه شيراز) 

!! نوشته شده توسط عبدالمحمد بابایی | 15:52 | یکشنبه هجدهم بهمن 1388 •

RSS